مست شوید.... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:15
مست شوید از شراب؛ شعر یا زهد هرطور که میل شماست !
تصمیم های بزرگ در روزهای کسلی بیش از حد - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:15
خیلی بی حال و حوصله هستم امروز و البته دیروز، نمیدونم که دلیلش همینیه که فکر می کنم بهش یا اینکه چیز دیگه ایه یا از بیکاریه یا از تغییرات هورمونیه یا از چی؟ در همین حال که اینقدر بی حال هستم داشتم به تصمیم بزرگی که گرفتم که تا قبل از 40 سالگی انجامش بدم فکر میکردم. یکم تحقیقات کردم خب برنامه ریزی
یار مهربان - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:15
چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ یار مهربان حیلی وقته که کتاب نخوندم خیلی دلم میخواد کتاب بگیرم دستم و بخونم و کیف کنم. نوشته شده توسط الایزا در ساعت | لینک |
فرار - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
اون کاری رو بکن که خودت میدونی درسته، اینجا فشار دیگران که همیشه رو دوشت بوده رو نادیده بگیر اون چیزی رو بیار تو زندگیت که میخوای برای بقیه چیزها وقت زیاده. + نوشته شده در یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت توسط الایزا |
خاله زنگ بازی - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
یک لحظه خس کردم دلم تنگ شده یکم برای خاله بازی ها و مهمونی رفتن و لباس پوشیدن و نمایش های دوران متاهلی و خاله زنگ بازی های فک و فامیل همسر، خنده ام گرفت از چیزی که همیشه ازش متنفرم بود حالا دلم تنگ شده براش؟! فکر کنم چون 4-5 سال خاطراتم همینا بودن الان یهو دلم تنگ شد. اون مدل نگاه کردن ها و لبخنده
با تمام وجود غمگینم مثل وقتی که دوست میمیره - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
زندگی می کنم - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ماراتن - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
خب اینم که تموم شد و خاطره خوبش باقی موند، شب موسیقی هفته پیش هم عالی بود و لذت مند. آخر سال شده و کلی کار نکرده باقی مونده. امتحان و پروژه و گزارش و همه کارها. منم که این وسط زدم خودم رو ناکار کردم. یک هدف مهم از خلال سخنرانی های این چند روز در ذهنم محسم کردم و میخوام که براش تلاش کنم. ببینیم چی می...
شمس لنگرودی - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
اگر اندکي پايين تر بود آسمانمثل ديگر شاعرانآرزو نمي کردم که چيزي برآن بنويسممي بريدم و پيش بند پرنده هايش مي کردم. اگر اين رودها ادامه نمي يافتندبه خيالشان ته دنيا را ببينندبر ساحل نمي شنستم( مثل پرنده ها، قايق ها)و به شور ابدنمي انديشيدم، تقطيرش مي کردمدر قلمم مي ريختم. اگر اين قدر ماه جدي نبودکه
من خوبم! - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
دنیا چه سریع میچرخه نزدیکبه دو سال گذشت، بالا و پایین زیاد بود، اما آورده هاش بیشتر از برده هاش بود. این دوره رو به اتمامه و قراره یه تصمیم گیری مهم بکنم برای ادامه درس یا کار و اینکه زبان و اینا. این هفته هفته خیلی پرکار و استرسی خواهد بود امیدوارم همش ختم به خیر شه. معمولا وقتی که خیلی استرس دارم
به سر سودای آغوش تو دارم - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
میگفت بعد از این همه سال هنوز ازدواج نکرده با این که میدونم از خانواده ای هست که حتما خیلی تحت فشارش میگذارن برای ازدواج... میگفت هنوزم وقتی بهم فکر می کنه میفهمم... میگفت هر از چند گاهی خوابش رو میبینم و کاملا حس می کنم که باز یاد اون روزاست. + نوشته شده در جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط الایزا |
این دو سال پر ماجرا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
چقدر زیاد بود و چقدر حس می کنم هم زود گذشت هم خیلی طولانی. دیروز زسما تموم شد و فردا هم میریم که خداحافظی کنیم. با خیلی ها این روزها خداحافظی کردم. هر کس برای خودش ماجراهایی داره، خیلی ها تو این دوسال همه پل های پشت سر رو خراب کردن و فقط به همون لحظه ای که توش هستن فکر کردن، بی برنامه اومدن و کلی ه
2 تا بود الان یکیش یادمه فقط - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 18:32
چطور میشه آدم آرزوهاش رو یادش بره؟؟