زندگی عجیبه شاید 5 یا 10 سال دیگه از این پل که رد میشدم یادم بیاد امروز رو که پر از فکر و هیجان و اندوه و تشویش دیدن درهای باز و بسته جلو راهم از روی این پل رد شدم با بغضی اندازه پرتقال در گلو و اشکی که عینک آفتابی خوشبختانه نمیگذاشت بقیه ببینن.
برچسب:
نویسنده: مینا کریمیپور